سلام به همه دوستان عزیزم

اول از همه خدمت گلبانو خانم بگم من اصلا نظر شما رو ندیدم یعنی اصلا ارسال نشده و بسیار دوست دارم نظرتونو بدونم اگه مقدور هست دوباره برام بفرستش ممنون می شم

همه شما دوستان گلم گفتید که بهش بی محلی کنم و ندیده اش بگیرم البته من و همسری خیلی وقته که این کار رو انجام میدیم . من انگار نمی بینمش. کمتر خونه مامانم اینها می ریم چون داداشی طبقه بالا زندگی میکنه شاید در هفته یه بار سر به اونجا می زنم چون واقعا رو اعصاب من راه میره هرچی سعی می کنم کمتر بهش توجه کنم نمی شه ......ولی دارم تمام تلاش خودمو می کنم که برام بی اهمیت بشه اما امان از وقتی که ادم رو موضوعی حساس بشه

خیلی هاتون نوشتین که داداشی باید رابطه خانومشو با ما رو تنظیم کنه در جواب باید بگم این ما هستیم که هر بار داداشی از رفتارش گله می کنه آرومش می کنیم

همین عید امسال خونواده من برا اولین بار می خواستن برن تبریز دیدن فامبل شوهر و اونا رو برا عروسی دعوت کنن .

پارسال همین موقع ها بود که مادر بزرگم به رحمت خدا رفت وصیت کرده بود که تموم وسایل زندگیمو بفروشین و برام نماز و روزه بخرین . خلاصه یکی از این وسایل تلویزیون بود که مامانم اونو نگه داشت گفت ببینم می تونم برا  داداشی بهترشو بخرم اگه نتونستم این باشه . من به مامانم گفتم مامان تازه عروسه وسایل مادر بزرگ تو وسایلش نباشه بهتر هست اونم قبول کرد و گفت فعلن که قصد خرید داریم اما بذار بقیه مخارج عروسی در بیاد بعد . خلاصه از اون جایی که تموم خرج عروسیو بابام می داد و همه هم بهش گفتن سنگ تموم گذاشتین دست آخر هم یک میلیون و نیم کادو دادن دو تا بلیط حج هم پاتختی بهش دادن . اما ایشون به گو ششون رسیده بود ممکنه تلویزیون عوض نشه بازم می گم ممکنه

رفتن تو تموم فامبل بابام. پیش همه زن عموها گفتن که به اینها بگید من تلویزیون نو می خوام که بعد از یه مدت که این حرف نقل مجلس همه بود  یکی از زن عمو هام به همه گفته بود صبر کنه براش می خرن

 که بعد مامانم به تلویزیون ال سی دی براشون خرید که اون وقت همه که فهمبدن ما خودمون این کار رو کردیم تازه به ما گفتن پشت سر ما چه حرفها که نزده این بود وقتی ما می خواستیم بریم تبریز یکی از زن عموم ها گفت من جای شما بودم اونو با خودم نمی یردم ممکنه بین تو و خونواده شوهرتو بهم بزنه ..........باورتون نمی شه وقتی  اینو شنیدم چقدر ناراحت شدم که چرا باید این طوری رفتار کنه که غریبه ها به من هشدار بدن  من از اول می خواستم اون مثل خواهر خودم بدونم . تو تبریز وقتی داداشی رفتار فامبل شوهر منو با من دید باورش نمی شد که تو این چند ساله چقدر رفتارشون با من عوض شده آخه اون اوایل که گفتم فامبل شوهر زیاد منو دوست نداشتن. داداشی یه روز تو تبریز بهم گفت سمبه یادته که اول که تو ازدواج کردی چه طوری با هات برخورد می کردن حالا چه طوری شدن اما با خانم من اولش همه دوسش داشتن اما حالا ..... البته حق دارن . حالا دیگه از دست اون عصبانی نیستم که چرا این طوری رفتار می کنه از دست خودمم عصبانیم که چرا اونو انتخاب کردم

کاش  ماجرا به همین جا ختم می شد

اما دیروز داداشی به من گفت که دوست دارم تا ۱۲ شب کار کنم اما خونه نیام . اصلا باهاش دیگه خوب برخورد نمی کنه و مدام ازش ایراد می گیره دیشب دلم براش خیلی سوخت کلی با داداشی دعوا کردم که لیاقتشو نداره و این که برا به دست اوردنش زحمت نکشیده اما ....می دونم که حق داره اون خودشو از چشم داداشم انداخته حالا این دادشمه که الکی بهش گیر میده

مثلا هرچی شب بینشون گذشته باشه صبح هر کسی رو که ببینه براش تعریف می کنه یا به بیان دیگه اینها اصلا حریم خصوصی ندارن . و داداشم گاهی راز زندگی شو از دهن اینو اون میشنوه . یه مشکل دیگه ای که داره نجابت تو رفتارش نداره این باعث میشه هر مردی ازش فرار کنه

برادر من موقعی که با هاش اردواج کرد دانشجو بود خوب کار هم می کرد به طور موردی اما بعد از فارغ التحصیلیش رفت سر کار دولتی خوب کارهای دولتی هم که میدونید تا حقوق بدن کلی طول داشت از اون طرف هم مامان اینها خرج عروسیو می دادن و زیاد نمی تونستم به داداشی برسن یه روز با هم دعواشون میشه که مامانم میره آشتیشون بده که میگه آره مامان من ۱۵ هزار تومن پول بده من برم مومک کنم استفادشو فلانی ببره .که مامانم میگه به داداشی نگاه کردم دیدم دستشو گرفته به پیشونیش و داره .........

خوب البته بگم که ما دستگاه اپی لیدی با تموم مخلفاتشو براش خریده بودیم تو خریدش بود .............

منو راهنمایی کنید درسته که من خودمو کشیدم کنار اما می ترسم با ین وضعیت کارشون مشکل پیدا کنه

من چه کمکی می تونم بکنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟