شاه پری 4
منم فکر نمی کردم که مشکلات اینقدر به هم شبیه باشن.
یک توضیحی بدم که البته نظر شخصی من هست و اون اینه که درسته مشکلات ما بسیار به هم شباهت داره ولی لزوما راه حلی که برای من جواب داده ممکنه برای هنگامه جون و یا گلبانو جون جواب نده چون همسران متفاوت با خانواده های متفاوت داریم.
هانواده همسری از اول پر توقع بودن و مثلا توقع داشتن که ما براشون بلیط بفرستیم و دعوتشون کنیم به هزینه خودمون و بنده هم با کمال میل ابراز خوشحالی کنم از بودن باهاشون.منم اوایل روم نمیشد که به همسری چیزی بگم ولی بعد از چند وقت و با توجه به حساسیت هاش موضوعات رو بهش میگفتم.همسری من روی مادرش بسیار حساسه من اگر از خواهرش هزار تا گله هم بکنم منو میفهمه و حق رو به من میده ولی برای گلایه از مادرش باید خیلی حساب شده حرف بزنم و من هم ترجیح دادم از روشی دیگه وارد بشم و همیشه به همسری بگم که مادرت که اینقدر با سیاست و عاقل هستند بعیده همچین حرکتی و با این مدل حرف زدن من ناراحت میشم و نمیتونم مثل سابق باشم باهاشون و از این جور حرفا که خودتون بهتر میدونید و یا مشکلن با مادرش رو بصورت جریانی که برای یکی از دوستام اتفاق افتاده تعریف میکنم بعنوان مشورت و بعدش هم اگر نسبی موصوع رو بدونه چون میدونه که من معمولا غیر مستقیم اشاره میکنم خودش سریع مسئله رو حل میکنه. من اصولا از رو در رو شدن باهاشون پرهیز میکنم.
در باره تلفن خانواده من هفته ای ۵ تا ۶ بار با ما تماس میگیرن و جویای حالمون میشن اما اونها معمولا ۱ تا ۲ بار اونم فقط مادر و پدرش.اما خواهرشوهرهام اوایل بسیار دیر زنگ میزدن برای فقط اونم تولدم و یا اصلا مستقیم با همسری تماس میگرفتن.اما خب من وظیفه داشتم حالشون رو بپرسم و یا نگرانشون باشم ولی اون ها نه منم روشم رو عوض کردم و شروع کردم به محلی کردن تا اونجایی که متوجه شدن و حالا خودشونن که تماس میگیرن برای هر عیدی.اونها همین مشکل رو با خواهر شوهرهای خودشون هم دارند و وقتی همسری به من میگه که مثلا اینا از دست فلانی ناراحتن منم از فرصت سود استفاده کرده و میگم خب درست مثل من هب اینا خودشون با من بعنوان عروس همین کار رو میکنن پس حالا هم بکشن حقشونه و همسرم جوابی نداره البته میدونم که همه اینها رو بصورت غیر مستقیم به مادرش میگه و اون از ترش از دست دادن پسر جانش همکاری میکنه(گفتم که حیلی با سیایته).
من معمولا ایران که هستیم دیر به دیر بهشون سر میزنم ولی همسری هر روز میره و ۲ تا۳ ساعتی رو با اون ها هست البته فقط خونه مادرش.اگر بخواد به بقیه سری بزنه حتما با هم میریم.البته من رفتن تنها خونه مادرشوهر رو توصیه نمی کنم ولی چاره ای نیست و اونم مادره و حق داره و همسری بنده هم دل داره خب دلش برای خانوادش تنگ میشه هر چند من زیاد باهاشون خوب نباشم.
در مورد جاری من نمیتونم اظهار نظری داشته باشم چون هنوز جاری ندارم ولی فکر میکنم طبیعی باشه اون جاری که نزدیک به اونها هست باهاشون بیشتر رابطه داشته باشه و از فرصت استفاده منه و خودشو بچسبونه بهشون.سعی کن همونطور رسمی باشی و اصلا صمیمی نشی چون متلک ها و توقعات یه همون میزان میره بالاتر.
مادر همسری اوایل به روش خودشون برای من کادو میگذاشت و من اینقدر به کادو بردن بروش خودمون ادامه دادم تا یاد گرفت ولی برای خواهرشوهرهام نه چون که یاد نگرفتن و همیشه متوقع بودن و هستن.دخالت هم که خوراک روزانه کوچیکه هست اوایل یه بار به من زنگ زد که آره من خواب دیدم که بارداری و... من هی گوش کردم و منکر شدم اما وقتی دیدم که داره از حد میگذرونه با خنده بهش کفتم که ااصلا عزیزم خواب زن چپه، چند روز بعدش موقع برگشتنمون که من تنها بودم و همسری زودتر برگشته بود جلوی مامانم برگشته میگه آره اونروز گفتی خواب زن چپه نخیر من برای هر کی خواب ببینم درسته و یک سری چرت و پرت گفت که مامانم بعدا به من گفت تو به این چی گفتی که گذاشته اینجا جوابتو بده!!! من کلی ناراخت شدم و به همسری گفتم اونم حالش رو گرفت میخوام بگم کینه ای هست اساسی و بعد از اون جریان و البته مسائل مشابهش من اصلا وقتی هست ندید میگیرمش ولی از رو نمیره حالا همش بهم زنگ میزنه و دنبالمه با عزیزم جونم ولی من دیگه ازش بدم اومده. میخوام بگم که برای بعضی از آدما کم محلی بیشتر از تحویل گرفتنشون جواب میده.شایرد بهتر باشه در رابطه با تمامی این حرکات بی توجهی کنین و اگر همسرانتون همراهن قضیه رو بسپرید دست اونها تا حل کنند و نوع برخورد با شما رو به اونها یاد بدن.
من جدای اینها باید از ۹۰٪ افراد فامیلشون هم تیکه بشنوم و دلیلش اینه که اینا نمیتونن بهتر و بالاتر از خودشون رو ببینن، اینو همسری به من گفت که اینا فکر میکردن که همسری میره یک زنی هم تیپ خود اینا شایدن پایین تر میگیره مه بقیه سرش سوار بشن حالا که نشده بنده شدم کیسه بوکس.جالبه بدونید که اکثر کادوهایی که بعد از عروسی به ما دادند برچسب قیمت هاش رو یادشون رفته بود بکنند . برای منی که همه فامیلا سر عقد به من ۲ تا ۲ تا سکه داده بودن و مامان و بابام یگ سرویسه جواهر و ... واقعا هضمش سخت بود که برای ۱۰۰۰۰ تومن یا روش نوشته باشن با اسمشون و یا قیمت داشته باشه.اگه بخوام بگم مثنوی هفتاد من هست، تازه سر درد دلم باز شده.امیدوارم که در لا به لای حرفای جواب شما دوستای عزیز رو هم داده باشم.