نيكو - 1
يه سلام و آشنايي و .... يه تشكر
سلام عروس خانومهاي گل ![]()
من نيكو هستم. 26 سالمه و حدودا سه ساله كه ازدواج كردم. آقاي همسرم هم حدود 33 سالشه. هر دومون دانشجوي يه رشته (ولي دو تا دانشگاه مختلف) هستيم و كارمند.
من از وقتي با اين وبلاگ آشنا شدم و تجربه هاي شما دوستاي خوبم رو ميخونم خيلي ديدم نسبت به زندگي بهتر شده. ميبينم بعضي از مشكلات من رو بقيه هم دارن و تنها نيستم. از طرف ديگه گاهي خوندن تجربه هاي ديگران باعث ميشه آدم شكرگذاريش بيشتر بشه. مثلا من با خوندن پستهاي شما فهميدم كه بايد قدر خانواده همسرم رو خيلي بدونم. چون توي اين سه سال توي همه مشكلات اكثرا از من پشتيباني ميكردن و الان حتي به اين نتيجه رسيدم كه اگر پشتيباني هم نمي كردن يا نكنن، همين كه توي زندگيمون دخالت نكنن خيلي جاي شكر داره. الان مي فهمم كه يه خانواده خوب، ميتونه يه زندگي در حال از هم پاشيدن رو حفظ كنه، ولي يه خانواده اي كه اذيت كار باشن حتي اگر زن و شوهر با هم خوش باشن و عاشق هم باشن، زندگيشون رو به هم مي زنن.
خب، پس همينجا (با اينكه ميدونم خانواده همسرم نوشته هاي من رو نميخون) ازشون يه تشكر خالصانه – صميمانه ميكنم كه من رو مثل دختر و خواهر خودشون دونستن و حداقل اگر مستقيماً مشكلي ازمون حل نشد، ولي با همدليشون و همين كه دردهاي من رو گوش كردن و باهام همراهي كردن ازشون ممنونم.
خب ... حالا يه توضيح كوچولو راجع به زندگي و مشكلاتمون ميگم و فعلا رفع زحمت ميكنم تا انشالله دفعه هاي بعد.
من و آقاي همسر از طريق يكي از اقوام من كه با خانواده آقاي همسر دوست بودن به همديگه معرفي شديم و بعد از انجام جلسات خواستگاري و مراسم معمول، زمستون سال 83 با عشق و علاقه زياد با هم عقد كرديم. ماجراي مفصلي داره كه چطور شد به اينجا رسيديم (ميگم به كجا). شايد هم انقدر ساده باشه كه وقتي آدم بهش فكر كنه خنده ش بگيره. نميدونم. فقط بايد بگم تا همين دو سه هفته پيش ما سر مسائل خيلي جزيي چنان مشاجره مون بالا مي گرفت كه كار به زد و خورد مي كشيد و بايد بگم همين الان هم يكي از انگشتهام اصلا خم نميشه در اثر ضربه و ... . تازه اين اثرات جسميه. راجع به اينكه اعصاب و روحمون تا چه حد تحت فشاره نميدونم چطور بايد بگم.
البته به لطف خدا فعلا نزديك به دو هفته از آخرين مشاجره مون ميگذره و الحمدلله هنوز در آرامش هستيم.
ازتون ميخوام برامون دعا كنيد. ولي از اونجا كه به قول معروف "از تو حركت ، از خدا بركت" من قصد دارم با طرح مشكلم اينجا كاري كنم كه با استفاده از تجربه هاي شما و تدبير خودم كاري كنم تا آخر زندگي مشتركمون ديگه چنين مشكلاتي نداشته باشيم. البته تا الان هم خيلي به مشاور و ... مراجعه كردم. درسته كه تا همين اواخر هنوز مشكل داشتيم و من هنوز اميد دارم.
به زودي راجع به اصل موضوع مشكلمون بيشتر توضيح ميدهم.
شاد و خوشبخت باشيد همتون ![]()
(از طلاي عزيز هم عذرخواهي مي كنم كه به فاصله يه روز پستم رو گذاشتم. ولي چون هميشه نمي تونم كانكت بشم از اين فرصت استفاده كردم و اميدوارم هر دو پست رو باهم بخونيد و نظر بديد. ممنون)
فعلا ....