کیژا - 15
سلام سلام صد تا سلام ..
خب ، من خبر خاصی ندارم . همین جوری اومدم بنویسم بلکه طلسم بشکنه . من هم چنان عزیزم و هم چنان نمی دونم چرا . دیشب خاله ی آقا زنگ زده بود خونه مون واسه ی خداحافظی ( داشت می رفت سفر خارج ) و ما کلی شاخ دار شدیم چون سالی دو سه بار این ور و اون ور می ره و هرگز یاد ما نمی افته . خلاصه اوضاع روبراهه . چشم نزنم خودم رو .
شماها چه خبر ؟ تنبل شدین ها .. توی بورد نمی نوشتین بهانه می آوردین که سخته . خب این هم آسونش . کجایین ؟
بیایین یک خبری بدین لااقل .
آهاااااااای ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 14:1 توسط عروس
|