|
هتل هیلتون سلام چند روزه که اداره آقای همسر تصمیم گرفته پرسنلشو به هتل هیلتون دعوت کنه برای صرف افطار و شوهری رو به هزار زور و ضرب راضی کردم بره آخه خوشش نمیاد بدون من جائی بره وقتی هم که میره اشک و آه که بهم خوش نگذشت و کوفتم شد و .... قرار بود اون بره هتل من هم برم خونه مامانش اینا آخه باباشم به همون هتل دعوته چون کارهای مشاوره شرکت اونا رو هم انجام میده خلاصه دیروز اومده میگه که همکارهای اداریمون تصمیم دارن با همسرهاشون بیان منم میخوام صحبت کنم و شما هم تشریف بیارین خوب منم کارمندم و پارسال که شرکت ما سمینار (ناهار) داد شوهری رو با خودم بردم شب زنگ زدم به خواهر همسری و میگم که من نمی یام چون میخوام برم هتل هیلتون یه جورایی دعوت شدم که برگشته میگه مامان منو دعوت نکردن ؟؟؟؟؟؟(حالا مامانش خانه داره و بابائی هم که فقط مشاور اونجاست و حتی کارمند اونجا نیست) میگه من نمیدونم مامان منم باید بیاد گفتم خوب بابا رو بگو بره بپرسه ببینه مامان هم دعوته یا نه حالا من نیدوندم امشب اصلاْ خوش میگذره یا نه آخه من با همکارای همسری خیلی جورم (خانومهاشون) نکنه یه وقت بیاد و من بیچاره مجبور شم همه جا با اون برم و سنگین و رنگین بشینم ور دلشون (آخه مامان شوهری جان خیلی زیادی سنگینه و ساکت هستند و البته برخورد اداری زیاد نمیدونه ) از طرفی دیشب دوباره که شوهری زنگ زده که حالشونو بپرسه برگشته میگه شنیدم خانومتو هم میخوای ببری هتل ما که از این شانسا نداشتیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ حالا جالبه که همکار همسری ازم خواسته بود اگه دوست دارم بعد از ساعات اداری که همسری میمونه و منم فرصت خالی دارم منم برم شرکتشون توی یه سری کاراری اداری کمکشون کنم و بابتش حقوق هم بگیرم که من قبول نکردم آخه خوب خسته میشم و فکر نکنم برا خانومها ۲ تا کار خوب باشه اونوقت مادر شوهر جان که البته من دوسش دارم خودشو با من مقایسه میکنه(به خدا من هر جا بره خیلی هم خوشحال میشم و اصلاْ نسبت بهش و کارائی که میکنه یا جاهائی که میره حسادت ندارم به خدا) و انتظار داره مثلاْ همکارای همسری با اونم همون قدر صمیمی باشن و تازه دعوتش هم بکنن وا؟؟؟؟؟؟؟/ شاخ در آوردم به خدا + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 8:56 توسط رکسانا |
|
| ||||||