تبليغاتX
عروس

عروس

سلام.  

شادونه هستم ۲۷ ساله، دانشجو فوق ليسانس!

هيچ وقت دلم نمي خواست در مورد مادرشوهرم بدگويي كنم چون به اندازه مادرم براش احترام قائلم اما اين اواخر احساس ميكنم اگه حرف هام رو به كسي نزنم و راهنمايي نخوام، معلوم نيست چه عواقبي در پيش داشته باشه!

مادر شوهر هيچ وقت بد نبوده، فقط به خاطر تفاوت فرهنگي و همون كمبودهايي كه خيلي از شماها در موردش نوشتيد گاهي منو ناراحت ميكنه.

بيشترين گلايه من از مادرشوهرم اينه كه وقتي نمي تونه و يا نمي خواد كه كاري براي من و همسرم انجام بده و در قبالش ميبينه كه خانواده من اون كار رو انجام ميدن به جاي اينكه تشكر كنه سعي ميكنه اون كار رو كوچيك و نا چيز جلوه بده و يا هر كاري رو كه براي در كمترين شكل ممكن انجام داده خيلي بزرگ جلوه ميده! با اينكه من هيچ وقت سعي نكردم اونو تحريك كنم و يا با خانواده خودم مقايسه ش كنم و ... اما اون هميشه اينطور رفتار ميكنه و اين منو خيلي ناراحت ميكنه!

مثلا براي تولدم، شوهرم يك مهماني بدون اطلاع من گرفته بود و خانواده من مبلغ قابل توجهي پول به من هديه دادن اما خانواده شوهرم يه گوشواره ساده خريده بودن كه البته من خيلي ازش خوشم اومد و مرتب ازش استفاده ميكنم. اما مادر شوهرم چون خودش توي اون مهموني احساس كمبود كرده بود هميشه خاطره اون شب رو براي من بازگو ميكنه و مرتب تاكيد داره كه خواهرم - خاله شوهرم - براي تولد دخترش بهش يه فرش ابريشم چند ميليوني هديه داده! و اينو طوري بيان ميكنه يعني خانواده تو چيز كمي بهت هديه دادن و خواهر من بيشتر داده! حالا نميگه من خودم چي دادم؟!

يا اينكه ما مثل خيلي ها رسم داريم كه اگه داماد از خودش خونه نداشت سرويس چوب رو بايد خودش تهيه كنه... من يكبار تو دوران نامزدي سر موضوعي كه يادم نيست براي چي پيش اومد توي حرف ها به مادر شوهرم گفتم. در صورتي كه همون موقع سرويس چوب م رو سفارش داده بود، (با اينكه هنوز شوهرم خونه نداشت) اما مادر شوهرم خبر نداشت.اون هم مرتب دست منو مي گرفت و خونه تمام دختر هاي فاميل، دوست و آشنا كه جهيزيه شون خوب و كامل بود، مي برد!!! و با حرف اش به من مي فهموند كه بايد اينطوري جهيزيه بياري...

اما من نمي دونم اون يكبار پيش خودش پسرش رو از لحاظ مالي با شوهر هاي اون دختر ها مقايسه مي كرد و يا عروسي هايي كه براي اونا گرفته بودن با عروسي من؟پدر شوهرم براي خريد عروسي مون به اندازه خريد يه سرويس طلا ساده به ما پول داد... و بقييه رو خودون تهيه كرديم - البته اونا به همه جوري نشون دادن يعني همه هزينه ها با خودشون بوده! - اونوقت از من توقع بهترين جهيزيه، بهترين مراسم نامزدي، بهترين حنابندون و ... داشتن!!!

خلاصه بگم مادر شوهرم توقع داشت - داره - كارهايي كه خودشون نتونستن براي پسرشون انجام بدن رو من انجام بدم تا اون بتونه پيش دوست و آشنا پُز بده! و تازه پيش خودم خيلي كم و بي اهمييت جلوه بده!

خدا رو شكر ميكنم كه حداقل پسرش متوجه اين رفتارش مي شه...

* ممنون از اينكه به من هم اجازه داديد كه كمي دردِ دل كنم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386 0:15 توسط شادونه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

این جا یک وبلاگ گروهی است برای تمام عروس هایی که می خواهند از مادرشوهر نامهربانشان گلایه کنند یا مهربانی هایشان را ارج بنهند . در هر صورت جوانب ادب رعایت خواهد شد .
برای عضویت لطفا آدرس ای میل خود را بگذارید .


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سفره عقد
وبلاگ گروهی مادرانه
وبلاگ گروهی برنامه ریزی
وبلاگ گروهی خانه دار
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
خرداد 1388
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


آرشیو موضوعی

گفت و گوها
قوانین وبلاگ عروس

نویسندگان

عروس
مونا
آرام
کلاغ سیاهه
بانو
هایده
نازمنگولا
عطیه
گلناز
هستی
نرجس
خانومک
بامداد
کیانا
رزان
گل مریم
شادی
ستاره
عروس ارشد
رکسانا
رایا
خورشيد خانوم
ساره
شادونه
خاتون
سارا
نارد
زهرا
گلی خانم
پونه
لیلا
نیکو
بافی
مامان منتظر
طلا
آزاده
سمیه
شاه پری
آنیا
شقایق
هاجر
ریتا


پیوندها

عروس
ساروی کیجا
آرام
بانو
هایده
نازمنگولا
گلناز
هستی
نرجس
خانومک
شادی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin