|
امروز صبح داشتم با يكي از همكارام كه هم اون به خون من تشنه است هم من به خون اون !! خوش و بش ميكردم !!!! ( چي؟ اشتباه شده؟ نه والا نه بلا آره درست ديدين خوش و بش ) يه آن به خودم اومدم و با خودم گفتم من چجوري ميتونم با كسي كه اينهمه اذيتم كرده و ازش بدم مياد اينجوري برخورد كنم؟؟ از من بعيده والا ! بعد از خودم پرسيدم آيا ميتونم و ميشه با مادر شوهر هم همينجور با دوز و كلك چاق سلامتي كرد يا اون اصن راه نداره ؟؟ در واقع من وقتي باهاش روبرو ميشم يه لرزشي ميگيرم يه چيز تو مايه هاي تشنج و اينا كه ميگن گمونم !! + نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386 13:16 توسط خورشيد خانوم |
سلام دوستان من "خورشيد خانوم" هستم ، از اول راه كلي مشكلات داشتم و دارم البته خودم هم ميدونستم كه اين دردسرها وجود دارند و خودم قبول كردم اما الآن گاهي خيلي بهم فشار مياد ، نميتونم به همسرم زياد ازشون بگم چون خود اون هم تحت فشاره و ناراحته منتها اولين و بزرگترين مشكلم براي نوشتن اينه كه مادر شوهرم اينترنت بازه! باورتون ميشه يه زن ۶۰ ساله دائم پاي اينترنت نشسته و از همه چي و همه جا سر در مياره و فضولي ميكنه و بعبارتي روش خاله خانباجي هاي قديمي رو مدرن كرده فقط ! چندان مطمئن نيستم كه از وجود اين سايت بي خبر باشه و حسم بهم ميگه اينجا هم سرك ميكشه ، امان از بيكاري و فضولي يه زن مسن ... + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 9:48 توسط خورشيد خانوم |
|
| ||||||